![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای یک دیوانه |
وقتی آمدم اتفاق , اتفاق افتاده بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 14:34 توسط نوشین |
|
|
باید زمانی سریالی بسازم
نه از حیات وحش , اما همان رازبقا :
-نادانی
-حماقت
-فراموشی
-بی خیالی
-دروغ
..
اینهاست!..... راز بقا اینهاست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 3:20 توسط نوشین |
|
|
حلزون از صدف خود بیرون می آید
تا بمیرد باد سرد در صدفش جای می گیرد..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 1:46 توسط نوشین |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 20:23 توسط نوشین |
|
|
Peut être que je rêve debout Il me fait penser à la musique Son visage On est arrivé à l’époque des hommes doubles On n’a plus besoin de miroir Pour parler tout seul Quand il dit : « il fait beau » À quoi il pense ? De lui je n’ai que cette apparence Disant : « il fait beau », rien d’autre À quoi bon, s’explique ça ?! Nous sommes fait de rêve Et des rêves sont fait de nous Il fait beau mon amour Dans les rêves les mots sont la mort Il fait beau mon amour Il fait beau dans la vie |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 3:45 توسط نوشین |
|
|
مچاله ام همچون اسکناسی ته جیب ملوانی پیر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 22:2 توسط نوشین |
|
|
صدا صدا
از زیر پنجره تابوت می برند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 19:25 توسط نوشین |
|
|
ما عادت داریم زنجیر ببافیم و بیندازیمش پشت کوه.... با این بزرگ شدیم
از ما جز محالات نخواهید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 3:33 توسط نوشین |
|
|
کلاس میرم و میرم کلاسام خوبن کلاسام جذابن کلاسهایم بر بند رخت خشک می شوند صدا همیشه هست...همیشه گاهی شادم ازش لذت می برم گاهی هم نه صدا گاهی از یه دستگاه کوچولو از طریق گوش بهم تزریق میشه گاهی هم از خودم می جوشه و میشنومش در هر دو صورت نتیجش برام یکیه صداهایم بر بند رخت خشک می شوند تصاویر سخن میگویند تصاویر فریاد می زنند تصویر را دوست دارم تصویرم بر بند رخت خشک می شود مردگان ساکتند مردگان آرامند مردگان قانع اند مردگان از وقتی رفتند دوست ترشان دارم مردگانم بر بند رخت خشک می شوند دوستانم از همه رنگ همه نوع دوستان گذشتگه دوستان امروز دوستان آینده دوستان خوب دوستان بد دوستان زیبا دوستان کریه المنظر دوستان از جنس بلند مدت و کوتاه مدت دوستان نر دوستان ماده دوستانم بر بند رخت خشک می شوند . . .
همه می آیند می روند جز اون آقا کت آبیه من بر بند رخت او خشک می شوم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 21:8 توسط نوشین |
|
|
نمی دانم .... و به نمی دانم های خود ایمان دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت 1:29 توسط نوشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کلیه ی مطالب رو به ناچار از 360 طی دو روز کپی کردم اینه که تا جایی که زیر متنها تاریخهای میلادی کپی شده هست اونها تاریخ اصلی متن محسوب میشن
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
من در 360 شبنم طلوعی سعید حدادی سولاخی گریز رضا قاسمی |
|
RSS
|